خانه » مقالات » اقتباس از آثار استاد » چکیده‌ای از روش تفسیر استاد صفایی حائری

چکیده‌ای از روش تفسیر استاد صفایی حائری

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

بدون تردید استاد علی صفایی حائری را می‌توان یکی از مفسران بزرگ قرآن دانست. این بزرگی نه به خاطر حجم کار ایشان در تفسیر قرآن است که کتابهای تفسیری وی در مقایسه با تفسیرهای ده جلدی و بیست جلدی و بیشتر، حجم بسیار کمتری دارند؛ بلکه به دلیل سبک منحصر به فرد ایشان در تفسیر قرآن است که شرح آن خواهد آمد و نیز تأکید أکید، بر این مسأله که به سراغ قرآن که می‌آییم، تنها بر سر سفره پرنور آن بنشینیم و توشه برگیریم؛ نه اینکه برای آن سوغات بیاوریم و از مبانی خود چیزی به آن بچسبانیم.

این دغدغه، از این مشکله بزرگ در فضای تفسیر قرآن شکل گرفته بود که افراد با مبانی فلسفی و عرفانی یا پیش‌فرضها و رنگهای مختلف جامعه شناختی و انسان شناختی و هستی شناختی، سراغ قرآن می‌رفتند و به جای زانو زدن در محضر درس کتاب خدا، برای آن معلم می‌شدند و آیات را با دیدگاه‌های خود تطبیق می‌دادند وتوجیه می‌کردند. اینگونه بود که  اینها با قرآن به چیزی نمی‌رسیدند. بلکه از قبل به چیزهایی رسیده بودند و تنها شاهد مثال آن را در قرآن جستجو می‌کردند.

بگذریم. گفتیم که استاد صاحب سبک و روش ویژه‌ای در تفسیر قرآن هستند. این سبک را خود ایشان در نوشته‌هایشان به تفصیل توضیح داده‌اند. کاری که از کمتر مفسری سراغ داریم. شاید هم هیچ کس به این اندازه از روش تفسیری خود سخن نگفته است.

استاد روش تفسیر و برداشت از قرآن را در دو کتاب  «روش برداشت از قرآن» و  «تطهیر با جاری قرآن» (در مقدمۀ آن)  ارائه کرده‌اند.‍‌‌‌ متن زیر چکیده‌ای است از روش تفسیر استاد، برگرفته از این دو کتاب که با هدف آشنایی آسان‌تر و سریعتر با روش تفسیر استاد، تقدیم می‌گردد.

لازم به ذکر است که استاد در این دو کتاب از مسائل مهم دیگری نیز سخن به میان آورده‌اند و ضمن نقد  برخی روشهای تفسیری و آسیب‌شناسی رویکرد به قرآن، از روح قرآن و نور قرآن هم به صورت مفصل گفتگو کرده‌اند و و روشهای آنها را بیان کرده‌اند که افرادی که قصد آشنایی بیشتر با اندیشه ایشان در زمینه قرآن را دارند، می‌توانند به این دو کتاب  مراجعه کنند.

سطوح قرآن:

قرآن چند سطح دارد که برای بهره‌مندی از هر یک از آن سطوح به روشی نیاز هست.

این سطوح عبارتند از:

1-    ترجمه: ترجمه یعنی پی بردن به مفهوم آیات. در قرآن آیه‏ ها یک مفهوم دارند ..، مثلًا «صِراطَ الْمُسْتَقیم»، یک مفهوم دارد یا «الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم» یک مفهوم دارد که با مراجعه به زبان عرب و کتاب ‏هاى لغت و با زیرکى و فراست و ظهور و سیاق، مى ‏توان آن را شناخت. مثلًا صراط، راهى است که رهرو را در بر مى ‏گیرد و او را از لغزش نگاه مى ‏دارد. و مستقیم، یعنى راست، نزدیک‌ترین راه تا مقصد.

2-    تفسیر: تفسیر یعنی رسیدن به مصداق مفاهیم آیات. در تفسیر، نمونه ‏ها و مصداق ‏هاى پنهان و یا رابطه ‏ها و هماهنگى ‏هاى نهفته توضیح می‌یابند. رابطه ‏هایى که در آیه پنهان شده ‏اند و یا مصداق‏هایى که بعدها آشکار مى ‏شوند. به عنوان مثال ما معنای صراط را از لغت می‌فهمیم؛ راه تا مقصد؛ اما مصداقِ صراط و نمونه آن و این که صراط چیست؟ و راه کدام است؟ این مصداق، دیگر از لغت و زبان عرب بدست نمى‏آید. با تفسیر باید به اینها رسید.

مفاهیمی چون ظهر و بطن و تنزیل و تأویل، نیز همه برمی‌گردند به تفسیر و مربوط به مصادیق‌اند:

‏ ظهر قرآن همان مصداق ‏هاى آشکار و موجود هستند. بطن آن مصداق ‏هاى پنهان و مبطون. بنابراین اینکه در روایات آمده است که قرآن بطن ‏هاى متعددى دارد، تا هفتاد بطن و بیشتر،  برمی‌گردد به مصادیق قرآن نه مفاهیم آن؛ چون هر مفهومى که براى آیه در نظر بگیریم خود آن مفهوم باز ظهر و بطن دارد؛ یعنى مصداق آشکار و پنهان دارد. علاوه بر این قرآن تنزیلى دارد، یعنى راجع به یک عده نازل شده و تأویلى دارد، یعنى عده ‏اى که این آیه به آنها باز مى‏گردد. بنابراین تأویل، یعنى برگرداندن مفهوم به مصداق‏ هاى تازه (منه مالم یجى‏ء).و تنزیل قرآن یعنى همان مصداق‏هاى گذشته( منه ما قد مضى).

3-    روح قرآن: پس از مرحله ترجمه و تفسیر، مرحله‏ روح آیه ‏هاست. این همان است که در قرآن آمده: انَّا أَوْحَیْنا الَیْکَ رُوحَاً مِنْ أَمْرِنا. این روح در روایت به فهم تفسیر مى ‏شود.

روح قرآن چیزی است که آیه های قرآن را به شکل کنونی آن درآورده است. یعنی همان عواملی که باعث شده‌اند آیات به این شکل درآیند. با رسیدن به این مرحله دیگر هر زیر و بم آیه، پیامى دارد و دلالتى و حکایتى از نکته ‏ها و لطیفه ‏هایى.  با این فهم و روح است که انسان از شکل جمله‏ ها به روحیه ‏ها پى ‏مى ‏برد و در این سطح است که مى ‏یابد که چه نیرویى در ابراهیم جوشید و او را بپا داشت و یا چه شورى در جوانمردان کهف ریخت که آنها را به غار کشید.

4-    نور قرآن: با شناخت روح قرآن و عوامل درونى قهرمان‏ها، انسان به نور و ضیائى مى ‏رسد که تمام راه را مى ‏بیند و در تنگناى یک مرحله نمى ‏ماند. و با این نور است که راه رفت ه‏ها به مقصد مى ‏رسند، «نَهْدى‏ بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا» «وَ ضیاءً وَ ذِکراً لِلْمُتَّقین»

 این‏ها، وجهه‏ هاى سنت و قرآن است. و در هر کدام از این وجهه ‏ها به اصول و کلیدها و روشى نیازمندیم.

روش تفسیر

براى رسیدن به تفسیر به اصولى نیازمندیم. کسى که مى ‏خواهد خود به تفسیر برسد، باید کلیدهایى داشته باشد. این کلیدها خیلى کوچک هستند، اما همین کلیدهاى کوچک هستند که درهاى بزرگ را مى ‏گشایند.

در قسمت ترجمه و درک مفهوم آیه، به چیزى بیش از درک زبان نیاز نیست، که قرآن به زبان مردم است و آنها مى ‏توانند مفهومش را درک کنند و در این قسمت حرفى نیست، اما در قسمت تفسیر و توضیح مصداق ‏ها و نمونه ‏ها، نمى ‏توان قرآن را جز با خودش توضیح داد و نمى ‏توان آن را با حرف ‏ها و استحسان‏ ها و رأى ‏ها، تفسیر کرد.

قرآن که خود تبیان و روشنگر همه چیزهاست،  با دیگر چیزها روشن نمى‏ شود، که: انَّ الْقُرآنَ یُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضَاً.

 در زمینه تفسیر اگر هم به روایات و کلام معصوم مراجعه مى ‏کنیم، فقط به خاطر این است که آنها با این روش آشناترند و بر قرآن آگاه ‏ترند و به استناد آیه ‏ها مى ‏گویند نه از روى هوس و استحسان.

کلیدهای تفسیر عبارتند از:

1. تسلط،

2. طرح سؤال،

3. حلم در برابر سؤال‏ ها،

4. تفکر در قرآن: در سوره ‏ها، در زمینه آیه‏ ها، در رابطه آیه‏ ها با هم، در ارتباط یک آیه،

5. سیر فکرى.

 1. تسلط

قرآن کتابى پراکنده است. آیه ‏هایش تحت عنوان ‏هاى مشخص و در یک جا دسته ‏بندى نشده. قرآن کتاب حادثه ‏هاست. در کنار هر حادثه و به مناسبت هر رویداد آیه ‏هایى نازل مى ‏شد و دل‏ ها را مى ‏گرفت و سرها را راه مى ‏برد. و این پیداست که حادثه ‏ها هماهنگى ندارند و منظم نیستند و در نتیجه این چنین تنزیلى منظم نخواهد بود.

و از این گذشته حتى آیه‏ ها به ترتیب نزول هم جمع آورى نمى ‏شدند، که رسول دستور مى ‏داد، آیه را در اینجا یا آنجا بگذارند. و این تقدیم و تأخیر باعث پراکندگى بیشتر مى ‏گردید، خلاصه:

1. نبود دسته بندى،

2. وابستگى به حادثه ‏ها،

3. و دستور و تنظیم رسول،

قرآن را به گونه ‏اى در آورده که به ابهام و گنگى کشیده شده است.

تسلط دارویى است که آیه‏ هاى پراکنده و عقیم را بارور مى ‏کند. و براى رسیدن به این تسلط و در نتیجه براى رسیدن به این تفسیر صحیح، قرائت قرآن مطرح مى‏ شود.

2. طرح سؤال‏

سؤال ‏ها، فکر را آماده مى ‏کنند و زمینه مى ‏دهند تا همین که به جواب سؤال‏ها رسید و یا به نکته ‏هایى پى ‏برد، بتواند آن را ببلعد و جواب را بگیرد. این بهره در طرح سؤال هست.

طرح سؤال به خاطر آمادگى دادن به ذهن است تا در حرکت‏ هاى خویش بتواند از جواب‏ ها بهره بگیرد و جواب ‏ها را جذب کند.

طرح سؤال در چهار زمینه صورت می‌گیرد:

1. سوره:  سؤال در برابر اصل سوره، که در سوره با چه کسانى روبرو هستیم، با چه خصوصیّات و چه روح‏یه‌هایى؟ و خودمان با این روحیه ‏ها چگونه کنار مى ‏آییم و خداوند چگونه کنار آمده؟ ما خود با اینها چگونه شروع مى ‏کنیم و خدا چگونه شروع کرده است؟ این نکته باید مشخص شود که این سوره‏ «قُلْ اعُوذُ» و یا سوره‏ى «تَبَّت یَدا ابى‏ لهب» یا سوره‏ کوثر، براى کدام مخاطب و در چه هنگام باید خوانده شود. این سوره‏‌ها که رسول هم حق نداشت در آنها شتاب کند، در کدامین جایگاه و در چه حالت باید مطرح شوند.

2. زمینه آیه ‏ها: شناخت موضع و جایگاه آیه. همان تأملات و سؤالاتی که در مرحله قبل مطرح شد، اینجا نیز مطرح می‌شوند.

3. رابطه‏ آیه‏ ها با یکدیگر: از آنجا که وضع فعلى قرآن، از دستور رسول و با نظارت اوست و تنظیم کتاب به همین‏گونه از اوست، باید بر روى جمع‌بندى و رابطه آیه ‏ها دقت شود. البته نه به خاطر این که به زور رابطه نشان بدهیم؛ بلکه به خاطر این نکته که حتى نوع بى ‏رابطه خودش یک معنى و یک پیام دارد.

4. ارتباط یک آیه با اجزاء خودش،: اینکه این آیه چرا این گونه شروع شده و چرا با این کلمه و با این خطاب و با این التفات.

بنابراین در مرحله طرح سؤال باید این گام ‏ها را برداشت:

الف- بررسى کلمه ‏ها و جمله‏ ها. بررسى آهنگ‏ ها و حالت آیه ‏ها. در ترجمه ‏هاى موجود اصولا این نکته ‏ها ملاحظه نشده است. در خود آیه، برش، ضربه، تمسخر و طنز، تهدید، محبت و نرمش، چرخش و موج، گره خورده و مشخص است. ولى در ترجمه از این همه هیچ خبر نیست.

ب- بررسى امکانات ترکیب و شروع و ختم آیه ‏ها. یک سوره چگونه مى ‏تواند شروع شود و چند گونه مى ‏تواند ترکیب پیدا کند؟ مثلًا «ما اغْنى‏ عَنْهُ» چرا این گونه ترکیب نشده است: «ما اغْناهُ»؟

و «یُکَذِّبُ بِالدّینِ». چرا این گونه ترکیب نشده: یکذّب الدین؟

 «وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلواتِهِمْ ساهُوْنَ»، چرا این‏گونه نیامده: فى‏ صَلواتِهِمْ؟

و یَحْسَبُ انَّ مالَهُ اخْلَدَه، چرا حَسِبَ انَّ مالَهُ اخْلَدَهُ نیامده و یا چرا یَحْسَبُ انَّ مالَهُ یَخْلُدُه نشده است تا زمان‏ها با هم هماهنگ بشوند؟

 تذکر: در سوره‏ هاى بزرگ‏تر، براى این‏که مقهور و غرقه‏ حجم آیه‏ ها نشویم و در زیر موج ‏ها نمانیم، بهتر است که سوره را به مقطع ‏ها و قسمت‏هایى که به هم گره خورده ‏اند، تقسیم کنیم و سپس رابطه‏ این قسمت‏ها را بررسى نماییم که این قطعه‏ ها در مجموعه چه تصویرى مى ‏کشند و چه پیامى دارند و چه معنایى را مى ‏رسانند.

3. حلم در برابر سؤال‏ها

آنها که شتاب زده و عجول هستند و مى ‏خواهند زود به جواب‏ هایى برسند، از طرح سؤال نه تنها نتیجه ‏اى نمى ‏گیرند، که به یأس و خستگى و نفرت مى ‏رسند.

من خودم سؤال‏ هایى طرح کرده بودم که پس از مدت ده سال به آن رسیدم و بهره ‏هاى زیادى بدستم آمد. آخر جواب گرفتن سؤال ‏ها به زمینه ‏ها و مقدماتى نیاز دارند که باید به مرور تأمین شوند.

4. تفکر در قرآن‏

قرآن همان طور که کتابى پراکنده بود، کتابى مجمل هم هست که فقط براى یک دسته گسترده مى ‏شود: نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون، یَعْلَمُون، یَعْقِلُون، «1»

 که تفکر به شناخت و علم و سنجش و تعقل مى‏ رسد. و با این فکر و شناخت و سنجش آیه‏ ها گسترده مى ‏شوند و باز مى ‏گردند. و گفتیم براى رسیدن به آن تفکر در قرآن و به خاطر به جریان انداختن فکر، از طرح سؤال استفاده می‌کنیم.

پس تفکر در قرآن نیز چهار مرحله دارد، همان طور که طرح سؤال در چهار مرحله، عملى مى ‏شُد؛ علاوه بر تفکر در این چهار مرحله مسأله سیر فکری انسان هم مطرح است.

بنابراین تفکر به دو گونه مى ‏شود:

الف: تفکر در سوره‏ ها،

و زمینه‏ ها،

و ارتباط آیه ‏ها با یکدیگر،

و ارتباط یک آیه با اجزاء خودش.

ب: سیر فکرى انسان که در نظام تربیتى اسلام از آن گفتگو شده است.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top