خانه » مقالات » کلاسهای آموزشی مؤسسه » چکیده کلاس مفهوم و ضرورت تربیت

چکیده کلاس مفهوم و ضرورت تربیت

توضیح: در نیمه اول ماه جاری، دوره آموزشی تربیتی ویژه گروه مطالعاتی بیناتِ موسسه مطالعاتی پژوهشی غرب شناسی زاهدان  متشکل از خواهران فعال در حوزه های فرهنگی و تربیتی، در موسسه لیله القدر برگزار شد. متن زیر، چکیده و خلاصه نکات مطرح شده در کلاس مفهوم و ضرورت تربیت است که جهت اطلاع رسانی دوره وآشنائی با مباحث مطرح شده در این دوره عرضه می گردد؛ بدیهی است درج این مطالب به معنای طرح موضوع مورد بحث بطور کامل نخواهد بود.

مفهوم و ضرورت تربیت

مقدمه

– مباحث استاد صفائی را باید با ترکیب خاصش گرفت؛ نباید تنها در اجزاء خرد دقت شود بلکه باید به ارتباط اجزا با یکدیگر نیز توجه و دقت نمود.

– ترکیب مباحث استاد (که از خودشان هم نیست و یک کلمه از خودشان نگفته اند)، سبب تفاوت شده است. ایشان با دست خالی و از قرآن شروع کرده اند. از سن 11 سالگی طلبگی را شروع کرده و در سن 15 سالگی مجتهد می شوند، بیان می کنند که من ضرورت وحی را از قلب، بیشتر درک و احساس کردم که می توانم بدون قلب لحظه ای زنده بمانم اما بدون وحی، زندگی کردن ثانیه ای برایم امکانپذیر نیست.

– اصل بودنم، چرا بودنم، چگونه بودنم، به چه سمتی بروم، برای چه بروم و چگونه بروم مشخص نیست. کسی که بدون این ضرورتها سراغ قرآن بیاید  اینها را به بازی گرفته و تمام کارهایش بیهوده و تنوع است. باید این ضرورت درانسان به جود بیاید. شما زمانی می توانید از قران برداشت کنید که احساس کنید راهتان تا بی نهایت ادامه دارد و هر لحظه تو، جهنمی ست و می توانی کارهای بسیاری انجام دهی.

– گامها:

 اول: بفهمی درونت چه می گذرد، آگاهی به درد.

 دوم: خودت را توجیه نکنی.

 سوم: خودت را آماده کنی برای مبارزه در تمام عمر.

  چهارم: جدا نکردن خود از محاسبه ها و مراقبه ها.

 

تربیت و ضرورت تربیت

– چه امری باعث می شده که انبیاء وقتی دعوت می کردند همه اقوامشان آنها را تکذیب می کردند اما امروزه اینگونه نیست؟ قران بیان می کند اقوام گذشته همه تکذیب می کردند و جز تعداد انگشت شماری در اطراف انبیاء نمی آمدند، اما امروزه بالعکس است، یعنی آیا ما جنس بهتری داریم و آنها جنس بدتری بودند؟ اینها عقل نداشتند و ما عقلمان بیشتر است؟ یا نه اگر ما هم در دعوت مستقیم قرار بگیریم تکذیب می کنیم؟ در واقع جریان برعکس است وقتی امام سجاد(ع) صحبت می کردند 4 نفر می نشستند اما اگر امام زمان (عج) صحبت کنند همین 4 نفر هم نیستند. هر چه به حق نزدیک شویم کار سخت تر می شود، چون انگیزه ای در کار نیست. حال باید پرسید جایگاه اهل بیت در زندگی ما چیست؟ پس ضرورت تربیت و مفهوم تربیت را ما زمانی می توانیم بفهمیم که بدانیم اصل تربیت کجاست؟ ما کجاهستیم؟ و کجا باید برویم؟

– اصل و ضرورت تربیت در سوره عادیات بیان شده است!

– این سوره چه ارتباطی با زندگی بشر امروز دارد؟ چه هدایتی برای بشر امروز دارد؟ و چه ارتباطی با ضرورت تربیت دارد؟ سوگندهایی که در این سوره یاد می شود این سوگند به نفس نفس زدن اسبها و… نشان از سه نوع حرکت در عالم می دهد:

1- حرکت طبیعی و قانونمند مثل حرکت الکترون، سلول ، کره زمین و…

2- حرکت غریزی مثل حرکت حیوانات وحرکات غیرارادی انسان

3- حرکت همراه با اختیار و آزادی که مخصوص انسان است.

– در این سوره خداوند به نفس نفس زدن اسبها که جزء حرکات غریزیست، جرقه ای که از برخورد سم اسبها ایجاد می شود و گرد و خاکی که به پا می شود و جزء حرکات طبیعی است، سوگند یاد می کند. خداوند به تمام این حرکات طبیعی و غریزی سوگند یاد می کند، اینها قابل سوگند هستند زیرا در هر لحظه طبق وحی و طبق امر رب دارند انجام وظیفه می کنند. بنابراین خداوند قسم می خورد به حرکت، حرکتی که جهت دار هست. تمام هستی و پدیده ها در جایگاه خودشان قرار گرفته اند و دارند وظیفه خود را انجام می دهند و تنها موجودی که از جایگاهش منحرف شده و از وظیفه خود تخطی کرده است انسان است. تمام هستی هدفمند است.

– خداوند همین که آسمان و زمین و کوه را خلق کرد (خلق کردن یعنی امانت دادن)، خداوند به آنها امانت را داد و ذره ذره وجود اینها شد امانت ، همین که خلق شدند یعنی امانت به آنها داده شده می بایست این امانت را در جایگاه خودش قرار بدهند. خداوند نعمت را به همه هستی داده، به انسان هم داده ، هستی ابا کرد که این امانت را بردارد و نزد خود نگه دارد (حمل امانت یعنی خیانت در امانت)، یعنی خیانت نکرد و آن را در جایگاه خود قرار داد، فقط این انسان است که همه نعمتهایی که خداوند به او داده است نزد خود نگه داشته و حمل می کند به خاطر اختیاری که داشته است. ذره ذره عالم هستی همه در جایگاه خودشان قرارگرفته اند و انجام وظیفه هم می کنند و فقط انسان است که این امانات را حمل می کند. بنابراین انسان باید تربیت بشود تا در جایگاه خودش قرار بگیرد و هستی را به فساد و گند نکشاند. همه هستی برای حیات انسان در حرکت است ، انسان برای چه چیزی در حرکت است؟!

 منظور تربیت چیست؟

– تمام موجودات غیر انسان در هر لحظه طبق امر رب زندگی و انجام وظیفه می کنند. این موجودات براساس جبر و غریزه و طبق امر رب وظیفه خود را انجام می دهند. خداوند می فرماید: ما به زنبور عسل وحی می کنیم ، حال انسان طبق عقل و اختیارش باید طبق امر رب انجام وظیفه کند. انسان شامل سه ظرف است: ظرف عقل، ظرف قلب و ظرف اعضاء و جوارح. مجموعه اینها و مجموعه وجود انسان باید طبق وحی عمل کند.

– آیا اصل بودنمان براساس وظیفه است؟ ما هنوز اصل بودنمان را انتخاب نکرده ایم، درگیر جبر و غریزه هستیم. چقدر از حیوان پست تریم؟! درست است که به آنان امکانات انتخاب داده نشده اما به انسان که امکانات انتخاب داده شده است هنوز در سطح غریزه قرار دارد. در اصل بودنمان نه خدا ، نه پیامبر و نه … وجود ندارند، در نفَس کشیدنمان چه طور؟ محرک ما در نفس کشیدنمان چیست؟ محرک ما در بودنمان کیست؟ ما هنوز بودنمان به خاطر خدا نیست، ما نفس کشیدنمان اختیاری ست اما چون انتخابی در زندگی ما نبوده است همه اینها را ما غیرارادی می دانیم، ما از طبیعت خود بیرون نیامده ایم. وقتی از این طبیعت بیرون آمدیم تربیت می شویم، تا از این طبیعت متولد نشدیم هیچ چیز انسان ملکوتی نخواهد بود. در هر حرکت و سکون باید نیت، خالص باشد و اگر این معنا از ذهنت عبور نکرد تو جزو غافلین هستی .

– حیوان همه چیزش طبق امر رب است اما تو در هر لحظه محرکت الله نیست ، توحید یعنی این که محرک تو در هر لحظه الله باشد، مفهوم تربیت یعنی از حد غریزه به وظیفه رسیدن در نتیجه اگر تو هم همه وجودت شد وظیفه از این رحم طبیعت آماده متولد شدن می شوی و تمنای مرگ می کنی.

– دین سنتی از احکام آغاز می شود؛ از بایدها و نبایدها، از دستورها، از امر به معروف بدون هیچ زمینه و ریشه ای. منظور از زمینه و ریشه، عمل طبیعی ست؛ عمل، میوه درخت معرفت است، زمینه عمل، شناخت، معرفت، علم و آگاهی است. اول معرفت و شناخت، شناخت انسان و نیازهایش است. زمینه اول، شناخت خودت و نیازهایت است و سپس شناخت آن چیزی که نیاز تو را برآورده می کند. در نظام معرفتی، هر عمل طبیعی یک زمینه دارد.

– ریشه، طلب، گرایش و عشقی که نتیجه این شناخت است و با احساس گره می خورد، می شود عقیده و ریشه. انسان به اندازه ای که شناختش از خودش بیشتر می شود نیازهایش بیشتر می شود، آرمانهایش هم بالا می رود، تلقی خودش از خودش بالا می رود. ریشه برابر است با عشق برگرفته از شناخت و به شناخت گره خورده.

– مسئولیت، درختی است که زمینه اش شناختها و ریشه اش اعتقادها و بهارش بحرانها و حادثه هاست یعنی بهشت انسان (بهارش) بلاست، ثمره ها و میوه هایش حادثه ها و بلاهاست. شناختها همان جهان بینی هاست، عقیده و اعتقادها همان ایدئولوژی است، یعنی عشق و احساسی که به شناخت گره خورده.

– شناسایی نیروهای خود؛ روح، عقل، قلب، فکر، حس و تدبر، اینها چه هستند طبق تعریف وجدانی و طبق تعریف روایات و قران و سنت.

– قلب: جایگاه احساس و عاطفه، عشق، حب و بغض است. قلب سالم ، قلبی ست که رشد داشته باشد قلبی رشد دارد که رزقش را به آن داده باشند.

– عقل: تمامی درک خیر به وسیله عقل انجام می شود، عقل رزق قلب را می دهد قلب به وسیله عقل بهترین را انتخاب میکند، سنجش و مقایسه انجام می دهد. عرفا قلب را منبع شناخت می دانند، فلاسفه عقل را منبع شناخت می دانند که هر دو اشتباه است؛ قلب منبع عشق است و عقل منبع سنجش ، می سنجد و بیان می کند که چه چیزی بهتر است. با این نگاه ها بین قلب و عقل جنگ است در صورتی که این دو مکمل هم هستند. عقل آن چیزی ست که ما را عبد حق می کند؛ امام حسین عاشق بهترین است در صحرای کربلا عقل می گوید علی اصغر خود را بده و عیش واقعی هم این است که علی اصغر را بدهد، مشکل جنگ بین عقل و عشق از آنجاست که عقل خودمان را با عشق حضرت ابراهیم می سنجیم! عشقی که ما هنوز رزقش را به آن نداده ایم و می گوییم بین اینها جنگ است در صورتی که عقل ابراهیم با توجه به عشق او به بهترین، می گوید اسماعیل را بده. عقل فارغ خودمان را با عشق انبیاء الهی می سنجیم درنتیجه به نظر می رسد که میان عقل و عشق تنازع وجود دارد.

– عقل، قلب را تغذیه می کند، مواد خامی که باید به عقل داده شود تا بتواند سنجش کند توسط شناخت، علم و آگاهی و معرفت در اختیار عقل قرار می گیرد تا بتواند سنجش کند و بدون اینها عقل می میرد. در واقع رزق عقل اینهاست: شناخت، معرفت، علم، آگاهی. عقل، حکم چشم را دارد و علم، حکم نور را دارد تا این نور نباشد در تاریکی چشم چیزی را نمی بیند.

– حال چگونه به شناخت، علم و آگاهی دست یابیم؟ امام علی (ع) به کمیل می فرمایند: هیچ حرکتی نیست در عالم که تو در این حرکتت نیاز به معرفت داری. ما سه نوع حرکت داریم طبیعی، غریزی، اختیاری. دو تای اول که اتوماتیک وار بهترین حرکت را انجام می دهند اما حرکت سوم که مخصوص انسان است، اگر بدون فکر و سنجش و مقایسه صورت پذیرد و سنجش هم بدون شناخت انجام پذیرد، انسان از حیوان هم پست تر می شود.

– با تفکر می توان به شناخت، علم و آگاهی دست یافت. فکر است که مجهولات را برای ما کشف می کند و ما را به شناخت می رساند. طبق روایت ” علامت العقل التفکر” علامت عقل، تفکر است. پس کار فکر این است که چند معلوم را کنار هم می گذارد و مجهول را پیدا می کند. کار فکر حل مجهول است.

– فکر دو نیاز دارد: چه کار کنیم که فکر به جریان بیفتد و مواد خام . تا مجهولی برای فکر طرح نکنیم فکر به جریان نمی افتد یعنی طرح سئوال کنیم. برای جمع کردن معلومات و سازمان دهی آن در فکر نیاز به تدبر داریم، تدبر، خوراک فکر را تامین می کند. تدبر یعنی همان زیر و رو کردن معلومات و بررسی کردن معلومات، مترادف تدبر، مطالعه است. اما برای تدبر و دقت در معلومات نیاز به معلومات با واسطه و معلومات بی واسطه داریم که تقسیم می شوند به حواس پنجگانه و حس حضوری ، این شد تعریف نیروهای انسانی.

– روح یک نیرویی ست در وجود انسان حیات بخش، انسان یک زندگی و حیات بالاتر از گیاه و حیوان دارد (نفخت فیه من روحی) وقتی روح الهی درونت دمیده شد مسجود ملائک می شوی. کسی مسجود ملائک است که روح الهی در او دمیده شود. زمانی روح الهی درانسان دمیده می شود که یک حیات الهی در انسان ایجاد شود، پس از استجابت خدا و رسول است که روح الهی درانسان دمیده می شود و یک حیات بالاتری نصیب انسان می گردد ، رزق روح را قلب می دهد که عاشق بهترین است.

– وقتی درخت مسئولیت، ریشه و زمینه اش درست شد و قوی شد حوادث و بحرانها بهترین لحظات برای انسان خواهد بود. علامت اینکه ما در راه هستیم یا نه، این است که چه نوع احساسی با بلا داریم؛ می ترسیم؟ شاکریم؟ طلب داریم؟ اولیاء خدا بهارشان بلاست. ساخته شدن انسان هم به این است که وسط مشکلات قرار بگیرد و با برخورد مناسب رشد بیابد.

– پس دین ارثی و سنتی دینی ست بدون زمینه و ریشه. به همین خاطر انسان در این دین در بحرانها دین خود را از دست می دهد و این دین، جهنمی دارد و در این دین انسان خوف از این دارد که محبوب آن را رها نکند و مذهبی دارد که همه اش باید و نباید است در نتیجه مردم از چنین دینی فرار می کنند.

– در مقابل این دین ، دین احساسی – عاطفی ست که نه ریشه دارد نه زمینه و نه عمل برخلاف دین سنتی که عمل داشت، بیان می کند که فقط دلت پاک باشد حالا حجاب داشته باشی یا نه، خدای دین احساسی عاطفی ساخته خود دلهاست.

– یک دین دیگر، دین اصیل است، این دین یک طرح کلی دارد که به وسیله آن می توان مکتب را نقد زد، این طرح کلی شروعش از آزادی تفکر است؛ هر مکتبی که با آزادی فکر شروع نشود با ساخت وجودی انسان هماهنگ نیست. چرا؟

– انسان حرکتش اختیاری ست بنابراین برای انتخاب نیاز به سنجش و مقایسه دارد، برای سنجش و مقایسه نیاز به شناخت و معرفت دارد و شناخت و معرفت هم نیاز به تفکر دارد و تفکر نیاز به آزادی فکر و طرح سئوال دارد. بعد از آزادی فکر باید  تفکر کرد (قیام قبل از تفکر)، باید از عادتها و تعصبها و تقلیدها به پا خیزیم. تفکر ما را به  شناخت می رساند؛ اول شناخت خودم و نیازهایم سپس آنچه نیازها را برطرف می کند. این نوع شناخت، احساس را ایجاد می کند. شناخت و احساس به هم گره خورده و عقیده شکل می گیرد. خود نظام ها دراسلام سیستماتیک اند و ترتیب دارند:

نظام تربیتی

نظام معرفتی : نظام معرفتی اسلام اول شناخت نیازهاست و شناخت خود

نظام اخلاقی: وقتی به معارف رسیدی ارزشها برایت عوض می شود در اینجاست که اخلاق در انسان اهمیت می یابد

نظام اجتماعی : اجتماع مومنین نیاز به حکومتی دارد در راستای آرمانهای اجتماع

نظام سیاسی – حکومتی

نظام اقتصادی

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top